X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
























♪☼☺.:: تبسم::.☺☼ ♪

.::.لبخند زبان جهانی است که همه دنیا آنرا میفهمند.::.

سلام به همه دوستای خوبم 

خوبید؟ 

خوش میگذره؟؟ 

به من که خیلی خوش میگذره تو دبیرستان... 

جاتون خالی معلم ها هرروز حسابی با امتحاناشون حال مارو میگیرن... 

ولی همه معلمامون ماهن به غیر از این معلم مطالعات اجتماعی و ادبیات... 

وااااااای خدا 

معلم اجتماعیمون که ماشالا هزار ماشالا بزنم به تخته کل ۱:۳۰که تو کلاسه بدون وقفه میحرفه.اصلا بنده خدا به خودش استراحت نمیده... 

دلم براش میسوزززززه.یکی باید بره از برق بکش ش...

همه بچه های کلاس بعد از کلاس این معلم سردردن...(خدا نصیب گرگ بیابون نکنه):))))) 

به قول دوستم حافظه کوتاه مدتش مشکل داره.چون یه حرفو که تاحالا ده هزار بار گفته دوباره تکرار میکنه.دیگه ما حرفاشو حفظیم.... 

معلم ادبیاتم که عین فرفره حرف میزنه و هیچ کس هیچی نمیفهمه.یکی باید بره ترجمه کنه این چی میگه...... خیلی تند میحرفه.............ـــــــــــــــــــــــ(تازه با لهجه زیبای مشهدی...)

وای ویلا...... 

من نمیدونم تا اخر سال چیجوری اینا رو تحمل کنیم.... 

از دوستان خواهشمندم برای صبر منو دوستانم دعا کنید..... 

ببخشید خیلی حرف زدم و باعث شدم حوصلتون سر بره......... 

فعلا بای 

البته اگه معلمان گلمون ما رو زنده بزارن.........

نوشته شده در پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391ساعت 05:16 ب.ظ توسط مهشید نظرات (9)

سللللاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

دوستای گلم خوبید؟

خوش میگذره؟

چه خبرا؟

من واقعا باید از همه معذرت بخوام...

آخه کامپیوتر بنده خرابه و پدر گرامی بنده که لطف کردن و منت سر ما گذاشتن کامپیوترو درست نکردند و خلاصه نتیجه اینکه کلا تابستون تموم شد و کامپیوتر من یه گوشه افتاده و هیچ کس به دادش نمیرسه.

آخخخخییییییییییییی...

من برای تابستون برنامه های زیادی داشتم ولی متاسفانه نشد که نشد...

منم دیگه بیخیال شدم

حالا اگه بدونین این یه ماه آخر چی بر سر من بیچاره اومده....

مدرسه ی مزخرف ما گفتن از 18 شهریور بریم مدرسه...

منم 17 شهریور که از مسافرت برگشتم عین___رفتم مدرسه و امتحانو پرسش درسو تکلیفو ....

میخواستم این یه ماه آخرو عشق و حال کنم که نشد...

خلاصه گند زدند تو حال ما و دوستان...

چیکار کنیم دیگه اینم از وضعیت ما ست دیگه....

ولی یه خبر خوش این معاونمون بهمون داد اینه که خداروشکر امسال پنجشنبه ها تعطیلیم.

وقتی معاونمون اومد سرکلاس و این خبرو داد...

کلاس منفجر شد...

به کلی همه دوستان ذوق مرگ شدیم...

جاتون خالی...

ولی هرروز تا ساعت2:30تومدرسه ایم...

راستی از مسافرتمون تعریف نکردم.

روزی که ما حرکت کردیم بریم شمال هوا فوق العاده گرم بود.یعنی دو روز اول که ما اصلا از خونه بیرون نرفتیم و فقط تو خونه خوابیدیم.

چون اینقدر گرم بود که همه بیحال افتاده بودیم یه گوشه...

من که فقط میگفتم کاش نمیومدیم شمال

ولی بعد از اون دو روز هوا طوفانی شد در حد تیم ملی...

اینقدر بارون میومد که من تو عمرم همچین بارونی ندیده بودم...

دریا هم که قربونش برم یک موجاهایی میزد که آدم میترسید بره طرف دریا...

خلاصه این یه هفته که ما اونجا بودیم هوا همینجوری بود.

دقیقا روزی که ما میخواستیم برگردیم هوا عالی،دریا آروم،یعنی دریا شده بود عین استخر صاااافففففففففففففف...

ولی متاسفانه ما داشتیم برمیگشتیم...

اینم از مسافرت ما...

ولی درکل خوش گذشت...جای همتون خالی...

ببخشید اگه خیلی حرف زدم...

نظر یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااا

راستی سال تحصیلی جدیدو  به همتون تسلیت میگم و روز دخترو که البته دیروز بودو به دخترا ناناز تبریک میگم...

فعلا بای...

نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1391ساعت 02:54 ب.ظ توسط مهشید نظرات (3)

آآآآییییییییییییییییییییییییییییی

آخ آخ آخ آخ

وایییییییییییی

به دادم برسید

امروز رفتم واکسن اول دبیرستانمو زدم

آخ که چه قدر درد داشت

انگار دستم داره میفته

خانومه که میخواست واکسنمو بزنه نزاشت من فکر کنم 

سرعت عملش خیلی بالا بود...ماشاالله...

هم میخواستم بگم آخخخخخ اون واکسنو زد تموم شد رفت

ولی گفت یه دو روزی باید درد بکشم...اِه اِه اِه

راستی شما هم که واکسن زدید این قدر درد داشت؟؟؟؟؟

اِوا سلام یادم رفت

سلاااااااااااااام

خوبید؟

آخ

چه خبر؟

آخ

ببخشید تو روخدا اگه زیاد حرف زدم.

آخخخخخخخخخخخخخخ

فعلا برم یکم استراحت کنم 

پس بابای

نوشته شده در یکشنبه 25 تیر‌ماه سال 1391ساعت 04:03 ب.ظ توسط مهشید نظرات (7)

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطور مطورید؟

خوبید؟

خوش میگذره؟

چه خبرا؟

من که خبر خاصی که قابل گفتن باشه رو ندارم.فقط میخواستم حالتونو بپرسم.برای همین زود برین ادامه مطلب دو تا عکس نی نی ناز براتنون گذاشتم ببینید ...

حتما برید هاااا...


ادامه مطلب

نوشته شده در سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1391ساعت 06:43 ب.ظ توسط مهشید نظرات (4)

سلام سلام 

چه طورین؟ 

بالاخره امروز آزمون دبیرستانمو دادم و فکر کنم به خیر گذشت(البته امیدوارم ) 

حالا دلم میخواد با خیال راحت بخورم و بخوابم شکلک های عروسک 

حالا از دست امتحانا راحت شدم  ولی اینا مگه میزارن ما  یک روزبا خیال آسوده سرمونو بر بالین بزاریم و بخوابیم ...

آخه فردا میخوان کارنامه ها رو بدنشکلک های عروسک 

با این که میدونم امتحانامو خوب دادم ولی بالاخره این استرسه دست از سرم بر نمیداره. 

وای خدای من فردا آخرین باریه که دوستای دوران راهنمایی ام رو میبینم و خیلی دلم براشون تنگ میشه حتی برای اون خودشیرین های کلاس...شکلک های عروسک 

ولی چیکار کنیم که باید تحمل کنیم دیه. 

اما مهم اینه که همدیگرو فراموش نکنیم و همیشه به یاد هم باشیم 

اه بســـــــــه دیگـــــــــــــــه خیلی رفتم تو فاز رومانتیک...شکلک های عروسک 

حالا شاد باشین 

شاعر میگه :بخند به روی دنیاااااااااا دنیا به روت بخندهــــــــــــــ 

 ولی بدون شوخی همیشه بخندین هاااااا 

لحظه هاتونو از دست ندین 

اوقاتی پر از شادی داشته باشین 

بابایشکلک های عروسک

نوشته شده در سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1391ساعت 10:20 ب.ظ توسط مهشید نظرات (5)

سلام 

چه طورید؟ 

امروز بعد تقریبا سه ماه اومدم به وبلاگم سر بزنم. 

دیگه بعد از عید رفتم سراغ درسا و شروع کردم به خر زدن.جای شما خالی خیلی خوش گذشت... 

دیروز آخرین امتحانمو دادم و بالاخره راهنمایی تموم شد.دیروز امتحان عربی داشتم.اه چه درسه گندیه.درس امادگی دفاعی هم خیلی مزخرفه.مخصوصا با اون معلممون که به همه چی میگه تهاجم فرهنگی... 

خلاصه دلم برای همتون تنگ شده بود و فقط میخواستم همینو بگم البته فعلا. چون برای تابستون برنامه های زیادی دارم برای وبلاگم.  

فعلا بای

نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1391ساعت 06:41 ب.ظ توسط مهشید نظرات (2)

مبارک مبارک مبارک 

15400000عید شما مبارک 

 

سال نو رو به همه ی دوستای گل و خوبم تبریک میگم 

امیدوارم سال خوبی داشته باشین... 

عیدی ما یادتون نره 

بای

نوشته شده در سه‌شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1391ساعت 09:52 ق.ظ توسط مهشید نظرات (6)

سلام سلام

میگم خیلی به سال تحویل نزدیک شدیم هااااا

چیز دیگه ای نمونده...

یادتون نره برای ما هم دعا کنید.

سیب شود رویتان،سرخ و سپید و قشنگ

سبز شود جانتان،سبز و بلند و کمند، 

سیر شود کامتان از کرم کردگار

سکه شود کارتان ،روزیتان برقرار

ماهی عمرت بود،پر حرکت پر تلاش

غم بشود سنجدک،رخت ببندد یواش

پر زحلاوت شود،چون سمنو زندگی

غرق سعادت شود،شیوه ی این بندگی 

سال نو البته پیشاپیش مبارک... 

بای__ بای

نوشته شده در سه‌شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1391ساعت 08:16 ق.ظ توسط مهشید نظرات (0)

می‌دونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره.

پس سال نو مبارک!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ضمن تبریک سال جدید باید خدمت شما عرض کنم که

بنده امسال قصد ازدواج ندارم ، لطفا سبزه ها را

به نیت یکی دیگه گره بزنید !

 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد

لطفاً اصرار نفرمایید!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز، امروزتان دیروز

دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز! 

 

 

بدو برو ادمه


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1390ساعت 12:07 ب.ظ توسط مهشید نظرات (1)

 سلام به همه دوستای گلم 

چه خبرا؟ 

چهارشنبه سوری خوش گذشت؟ 

ما که هرجا رفتیم این قدر این پلیسا ریخته بودن تو خیابونا که آدم نمیتونست کاری انجام بده... 

ولی بازم ما با همین صداهای ترقه خوش بودیم. 

پنجشنبه توی مدرسه ی ما که روز گریه بود.چون اون روز تعطیل میشدیم و ۲۰روز همدیگرو نمیدیدیم. 

اول با خنده داشتیم از هم خداحافظی میکردیم ولی همین جور شوخی شوخی شروع کردیم به گریه کردن.اول من گریه رو شروع کردم که بقیه دوستام هم زدن زیر گریه. 

تا نیم ساعت هی همیدیگرو بقل میکردیم و گریه میکردیم.حالا هی من گریه هی دوستای دیگم گریه.مگه تموم میشد؟؟؟  

دوستام میومدن منو بقل میکردن میگفتین:مهشید توروخدا این قدر گریه نکن که تو عید بهمون خوش بگذره.من ۲ ثانیه ساکت میشدم دوباره میزدم زیر گریه. 

خلاصه با یه بدبختی از هم خداحافظی کردیم و رفتیم ولی من چشمام قرمز شده بود عین خونـــــ 

و پفــــــــ کرده بود.مثل کسایی که تازه از خواب بیدار شدن. 

راستی شما عید کجا میرین؟؟؟؟ 

من که به همراه خانواده میخوام برم شمال.ツ 

امیدوارم به شما خوش بگذره 

راستی یادم رفت: 

پیشاپیش عیدو به همتون تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی رو در پیش داشته باشین. 

بابای

نوشته شده در شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1390ساعت 08:36 ب.ظ توسط مهشید نظرات (1)

  1    2    3    4    5    ...    23  >>

آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com