3دونگ 3 دونگ
5 کیلومتر تا بهشت
30 امین روز
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یعنی اگر روزه بگیری بعد از 30 روز 3 دونگ بهشت به مساحت 5 کیلومتر با 1 فرشته
تقدیم شما می شود!
در کوچه پس کوچه های ذهنم به دنبال یادی آشنا میگردم که پیوسته با خیالش به آرامش میرسیدم.سکوتی وهم انگیز اطرافم را فرا گرفته○برای فرار از این همه واهمه دوباره در خیال خویش غرق میشوم و میاندیشم.
ساعتی گذشت و من همین طور بی اراده افکارم را رها کردم تا در سرزمین خیال پرسه بزند و به آن نقطه ی طلایی برسد.
ناگهان کورسویی در قلبم پدیدار شد.نوری زیبا و آرام بخش را دیدم که به سویم می امد.دست دراز کردم و تمنای محبت نمودم .پژواکی لطیف یا بهتر است بگویم صوتی ملکوتی به گوشم رسید....
ای رهگذر دل شکسته حال که در این زمان کمتر کسی با ندای عاشقانه مرا از صمیم دل فرا میخواند این دست پر از عشق را خالی بر نمیگردانم.باشد که پیوسته به یادم باشی همون گونه که من به یاد تک تک شما هستم و روز و شب برایتان دعا میکنم.لرزه ای بر اندام خسته ام می افتد و شرمنده از این همه احساس بزرگی میشوم. دفتر خیالم را میبندم تا دوباره در روزی دیگر به سوی این عزیز غایب پرنده ی خیالم به پرواز درآید...شاید این جمعه بیایید...
نویسنده:مدیر وبلاگ
همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.
ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.
ادامه مطلب ...در اقیانوس اطلس، منطقه شگفت انگیزی وجود دارد که تاکنون، تعداد زیادی از هواپیماها و کشتی ها، بی آنکه نشانه ای از خود برجای گذارند، به طرز اسرارآمیزی در آنجا ناپدید شده اند.
این منطقه مرگبار که اصطلاحا «مثلث برمودا» یا «مثلث شیطان» نامیده می شود، از شمال به جزیره «برمودا» از باختر به « فلوریدا» و از سوی خاور به نقطه ای از اقیانوس اطلس محدود میشود. حوادث شگفت انگیزی که در این نقطه از عالم اتفاق افتاده، دانشمندان را بر آن داشته است تا در « مثلث برمودا» به مطالعه و کاوش بپردازند و در رابطه با این حوادث، نظریات گوناگون ارائه دهند، ولی این کوشش ها، تا کنون کمکی به حل معما نکرده است.
سلام.امروز از زمانی که بیدار شدم پشت کامپیوتر نشستم.تا همیت الان.داداشم خیلی اذیتم میکنه.البته کوچولوه.۳سالشه
منم از صبح بیکارم.امسال هیچ کلاسی ثبت نام نکردم.آخه میدونین هر سال اینقدر کلاس میرم که دیگه وقت تفریح و گردش ندارم.
خلاصه امسال تصمیم گرفتم که کلاس نرم و بشینم تو خونه. البته همیشه تو خونه نیستم.
معمولا هرشب به همراه خانواده میریم بیرون.
بالاخره یک جوری میگذرونیم.ولی خودمونیما بیکاریم خوش میگذره.
الان هم که ماه رمضونه خیلی حال و حوصله ی بیرون رفتن ندارم.معمولا بعد افطار میریم بیرون.
دلم میخواد یک مسافرت باحال بریم.ولی پدرم سرش خیلی شلوغه و فکر نکنم امسال بریم مسافرت.
چمیدونیم دیدی و رفتیم.خدا عالمه.برای امشب کافیه.راستی نماز روضه هاتون قبول باشه.بای...
ترکه تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبل از مسابقه بهش میگن: ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی که ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بکن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: جانداره؟ مجریه میگه: نه. ترکه میگه: مِریه؟ میگه: نه. ترکه میگه: جاندارمریه؟!!
ادامه مطلب ...یه غضنفر میمیره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲ تاشون سوال می کردن... ۶۰ تاشون حالیش می کردن!!!
*******************************************
یه غضنفر تو آینه عکس خودشو می بینه بعد می گه: ا...این چه آشناست ! بعد از یه ساعت فکر کردن داد می زنه: فهمیدم... این همون کره خریه که امروز تو آرایشگاه یک ساعت زل زده بود به من!
*******************************************
به غضنفر می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی می گه من فعلا می خوام درسمو ادامه بدم !!
*******************************************
30 امین روز
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یعنی اگر روزه بگیری بعد از 30 روز 3 دونگ بهشت به مساحت 5 کیلومتر با 1 فرشته
تقدیم شما می شود!
سلام سلام به همه 
چه خبرا؟ 
خوبین؟ 
خوشین؟ 
سلامتین؟
فقط میخواستم بگم که نظر یادتون نره ها!!!
امیدوارم که از این مطالب و موضوعات خوشتون بیاد و مورد پسند تون باشه.مرسی از همه ی شما که افتخار دادین و از وبلاگ من بازدید کردید.بای...
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»