هنگام سحر، خروسی بالای درخت
شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به
او
روباه
گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.نزدیک شد.
خروس
گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود،
شیر
به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
اشاره کرد.
خروس
گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه
پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
*******
*******
میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟
*******
مسافر به
مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
*******
*******
یک روز یکی
دو تا دزد می گیره زنگ می زنه به20۰
با سلام خدمت شما دوست عزیز و گرامی
اگر می خواهید با پرداخت سه هزار تومان درآمدی بالغ یر شش میلیون بدست آورید با ما همراه باشید
موفق و پیروز باشید
http://www.dinkypage.com/work4lr